تبلیغات
خط مقدم - كیمیای محبت (13)
بسم الله الرحمن الرحیم

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1391
(هر روز قسمتی از کتاب کیمیای محبت)

زندگینامه مرحوم شیخ رجب علی خیاط

تواضع

 دكتر فرزام ( شاگرد شیخ ) در این باره می‌گوید: ایشان در رفتار با دیگران خیلی متواضع بودند، همیشه خودشان در خانه را باز می‌كردند و اجازه ورود می‌دادند، گاهی بی تكلیف ما را به داخل اتاق كارشان می‌بردند كه بساط خیاطی در آن جا بود.

یك بار زمستان بود، دو انار آوردند و یكی را به من دادند و گفتند:

« بخور! حمید جان. »

خیلی بی تكبر و تكلف. انگار نه انگار كه تفاوتی بین خود و دیگران قایل‌اند. اگر نصیحتی می‌كردند، از باب ارشاد و هدایت و انجام وظیفه بود. همیشه دم در می‌نشستند و هر كه می‌آمد تعارف می‌كردند.

یكی دیگر از شاگردان شیخ می‌گوید: هنگامی كه همراه دوستان بود جلوتر از آنها وارد نمی‌شد.

دیگری میگوید: به اتفاق شیخ به مشهد رفته بودیم، عازم حرم شدیم، حیدر علی معجزه- پسر مرحوم میرزا احمد مرشد چلویی - دیوانه وار خود را جلوی پای شیخ انداخت و خواست پایش را روی چشم خود بگذارد!

فرمود:

« بی غیرت! آن نافرمانی خداوند را نكن، و از این كار خجالت بكش. من چه كسی هستم؟! »

 

ادامه دارد



ارسال توسط nasrollah

آرشیو مطالب
همسنگران
اوقات شرعی
وضعیت آب و هوا