تبلیغات
خط مقدم - كیمیای محبت (17)
بسم الله الرحمن الرحیم

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 17 شهریور 1391
(هر روز قسمتی از کتاب کیمیای محبت)

زندگینامه مرحوم شیخ رجب علی خیاط


ایثار شب عید

مرحوم « شیخ عبدالكریم حامد » نقل می كرد كه: من شاگرد خیاطی جناب شیخ بودم و روزی یك تومان دستمزدم بود. شب عید نوروز، جناب شیخ پانزده تومان پول داشت، مقداری از آن را به من داد برنج تهیه كنم و برای چند آدرس ببرم، بالاخره پنج تومان از آن مبلغ ماند، آن را هم به من دادند!.

پیش خود گفتم: شب عید دست خالی به منزل می‌رود؟ در همان وقت سر زانوی فرزندش پاره است. لذا پول را داخل كشو گذاشتم و فرار كردم. هر چه جناب شیخ صدا زد، برنگشتم. پس از رسیدن به خانه متوجه شدم كه مرا صدا می‌كند و با اوقات تلخی فرمود:

« چرا پول را برنداشتی؟ »

و با اصرار پول را به من داد!

 ادامه دارد



ارسال توسط nasrollah

آرشیو مطالب
همسنگران
اوقات شرعی
وضعیت آب و هوا