تبلیغات
خط مقدم - كیمیای محبت (22)
بسم الله الرحمن الرحیم

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391
(هر روز قسمتی از کتاب کیمیای محبت)

زندگینامه مرحوم شیخ رجب علی خیاط

احسان به عیال واری بیكار

یكی از دوستان شیخ نقل می‌كند: مدتی بیكار بودم و سخت گرفتار، به منزل ایشان رفتم تا شاید راهی پیدا شود و از گرفتاری خلاص شوم، همین كه به اتاق شیخ وارد شدم و نگاه او به من افتاد، فرمود:

« حجابی داری كه چنین حجابی كمتر دیده‌ام! چرا توكلت از خدا سلب شده؟ شیطان سرپوشی بر تو قرار داده كه نتوانی بالا را درك كنی! »

 در اثر فرمایشات شیخ انكساری در من پدید آمد و خیلی منقلب شدم، فرمود:

« حجابت برطرف شد ولی سعی كن دیگر نیاید. »

 بعد فرمود:

« شخصی بیكار است و مریض و دو عیال را باید اداره كند، اگر می‌توانی برو قدری پارچه برای بچه‌ها و خانواده او تهیه كن و بیاور. »

 با این كه من بیكار بودم و از نظر مالی ناتوان، رفتم و از مغازه یكی از دوستان قدیم - كه بزازی داشت - مقداری پارچه نسیه خریدم و به محضر ایشان آوردم. همین كه بقچه پارچه‌ها را خدمت ایشان بر زمین نهادم، استاد نگاهی به من كرد و فرمود:

 « حیف كه دیده برزخی تو باز نیست، تا ببینی كعبه دور سر تو طواف می‌كند، نه تو دور خانه. »!

 آقای دكتر ثباتی می‌گوید: یكی از دستورات مؤكد ایشان احسان به خلق بود. برای احسان به خلق ارزش زیادی قایل بود، و احسان را یكی از طرق بسیار نزدیك و مؤثر در سیر الی الله میدانست. به طوری كه اگر كسی از راه سیر و سلوك عاجز بود به او توصیه می‌كرد:

 « از احسان كوتاهی نكن و تا می‌توانی احسان كن. »

تا توانی به جهان خدمت محتاجان كن                     به دمـی یا درمـی یا قلمـی یا قدمـی

 خودش هم در احسان به خلق پیش قدم بود. برای یك نفر گرفتاری پیش آمده ‌بود، به جناب شیخ مراجعه نمودند، ایشان فرمود:

 « این شخص فقط از خمس به فامیلش كمك می‌كند و احسان دیگری نمی‌كند. »

 یعنی: خمس دادن تنها كافی نیست.

  ادامه دارد




طبقه بندی: حکایات اخلاقی، 
ارسال توسط nasrollah

آرشیو مطالب
همسنگران
اوقات شرعی
وضعیت آب و هوا